
شاعر و معلم ادبیات . متولد 17 آبان 1345 در تهران . بزرگ شده ی خراسان .
(قصیده واره ی اسفند-5)
اسفندِ امسالین چرا پَر، وا نکردی
پرواز در این ماهِ بی پروا نکردی
خانه تکانی - رؤیتِ نادیدنی هاست
گم کرده هایت را چرا پیدا نکردی
□
باران به چشمه فیضِ اقیانوس بخشید
ای قطره! خود را - حیف شد!- دریا نکردی
با دغدغه هایِ زمینی خواب رفتی
یادی چرا از عالمِ بالا نکردی
دیدی جوانه می زند شمشمادِ کوچه
شرم از شعورِ خویشتن امّا نکردی
دیدی جنون کرده درختِ بید مجنون
اما جنونِ خویش را رسوا نکردی
سرّ سَتوری را درختان با تو گفتند
در بود ماندی بود را بودا نکردی
می شد تو هم جاری شوی در موجِ باران
خالی حبابِ من! چرا خود را نکردی
آن جا که باران زندگانی هدیه می داد
اَموات را هم جُرعه ی اَحیا نکردی
کشکولت از فقر و فنا امسال خالی است
امسال مدحِ حضرتِ مولا نکردی
پُر بودی و تاوَل زدی بر روی امواج
خود را خراب ای پُل چرا آن جا نکردی
امسال هم از میوه ی ممنوع خوردی
یاد از هبوطِ آدم و حوا نکردی
آه از نمایش دادنت در صحنه ی جمع
با خود چرا یک واقعه تنها نکردی
طاووسِ علّییّن و زاغ و خمره ی رنگ
امسال مشتِ خویشتن را وا نکردی
□
بیتِ گریزی داشت گویا این قصیده
خاموش ماندی بیت را گویا نکردی
یک بار دیگر بیت را تکرار کن، آه
لفظی به لب آوردی و معنا نکردی
□
کشکولت از فقر و فنا، امسال خالی است
امسال، مدحِ حضرتِ مولا - نکردی
امسال مدحِ حضرتِ مولا؟، دریغا!
مدح علیِ عالی اعلا نکردی
رفتی سراغ حاشیه - واماندی از متن
عشقی برای خویش - دست و پا نکردی
عشق علی پالایش روح از پلیدی است
امسال - زشتِ خویش را- زیبا نکردی
می شد که هویی بر کشی از عمقِ سینه
افسوس! غیر از هی هی و هی ها نکردی
دف می زد از عشقِ علی - بارانِ اسفند
امّا سماعی در دل شب ها - نکردی
□
اسفند امسالین - چرا- پَر وا نکردی
پرواز - در این ماهِ بی پروا نکردی
از رگ گردن به ما نزدیک تر
در یکی قطره دو صد دریای راز
قطره دریا ساز و دریا قطره ساز
(عماد خراسانی)
دوستان خوب حقیقی ِخانه ی مجازی! سلام و سپاس.
"این روز ها که می گذرد هر روز" ... غرق ِقطره ای از دریای عماد خراسانی و به تعبیر اخوان، عماد جانم .
قطره ای از دریا مجموعه بیت های اهل بیتی ِ آن جان شفاف و شیفته است؛ این مجموعه از دست سید صدرالدین قوام شهیدی _صدرای عزیز_ پسر خاله ی ایشان به دستم رسید . من عماد را برای اولین بار به پایمردی هم ایشان از نزدیک دیدم و بعدها در انجمن فرخ خراسان عکسی هم با این بزرگمرد به یادگار گرفتیم . باید از خانم فاطمه نجاتی منفرد _خواهر زاده ی ایشان_ برای چاپ این اشعار سپاسگذار بود . جای بسی دریغ بود اگر این اشعار به دست مشتاقان شعر عماد نمی رسید .

باری برای به روز شدن باید خورشید بود.
باشد که به محبت و مروت شما به روز شویم.
یاعلی مدد.
آن جمله ی سخت ژرف، روشن شده است
روشن شده واژه، حرف روشن شده است
کرسی بگُذار و دفتر شعر بیار
بنشین که چراغ برف روشن شده است
شاید شد و پیش از آنکه باید آمد
ها! هیچ بعید نیست، شاید آمد
از رایحه ی روح هوا پر شده است
من منتظرم برف بیاید ... آمد !!
اینگونه بخیل، بی گمان زیبا نیست
زیباست ولی نه! آنچنان زیبا نیست
دارد مه و خورشید و ستاره اما
تا برف نبارد آسمان زیبا نیست
از نو در ِآسمان نگا! باز شده ست
ها باز شده است باز، ها! باز شده ست
پرواز سپید برف را می بینی؟
انگار پر فرشته ها باز شده است
نه مثل تگرگ ،ناگهان، رگباری
نه چون باران، ریز و درشت و جاری
قربان تو ای برف که در خلوت شب
با آن همه حرف، بی صدا می باری
دی ماه 89
زنده ياد «بامداد»
زنده ياد «شهريار»
زنده ياد «اميد» و «عارف» و«فروغ» و «عشقی» و «سپهری» و هزار شاعر بزرگ و نامدار
بی مزار و با مزار
زنده ياد و ... خستهام از اين همه شعار
اين همه دروغ و داردار
زنده ياد و زنده ياد و زنده ياد
زنده باد شاعری كه زنده است و زندگی
روی خوش به او نشان نمیدهد؛
شاعری كه نقد عمر را در هوای شعر ناب میدهد به باد
شاعری كه ...
زنده باد و زنده باد و زنده باد

هوالحق
هر چه خدا خواست،
همان
می شود.
نوشته های این صفحه، فقط همان بخشی که به تایید نقل و نفس ِ حسن عزیز می رسد درست است
و بعد اینکه :
20 کیلومتری جاده ی قم بود که با حسن در خصوص همین صفحه گفتگو می شد. پس چه نامی حاضرتر از همین نام؟
گفت :
دلم در سینه پیدا نیست گویی
به استقبال زخم تازه رفته ست
با درود و دعا
مرتضی امیری اسفندقه
